
آرزو هايي براي هيچ...
اين درد ديگر توانم را بريده...!
هواي تاره دلم ميخواهد.
آيا كسي در سكوت من سهيم است؟
هرچه كردم در آرزوي بودن، كسيرا به تصديق خود نيافتم.
اگر هم بود...
راندم!
چه چرند ميگويم!
چه چرند خطوطي را بر سفيدي كاغذ ثبت ميكنم...
در آرزوي دوستي با سفيدي كاغذ!
افسوس كه فايده اش تنها...
لكه سياهي است بر سفيدي كاغذ!
من فرشته ميخواهم !
فرشته اما، هرچه از ديوصفت دورتر، بهتر.
آرزوهايي براي هيچ...!
آرزوهايي از آدمي هيچ...!
آرزوهايي هرچند...هيچ!
(فرامرز)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر