
هان، شما كه ميفهميد حرف مرا !
هان، شما كه زنده ايد در اين دنيا !
آيا من خوابم؟
گفته بودند كه رويا زيبا، كابوس زشت...
و دنيا واقعي است...
آيا من بيدارم؟
تا ديروز، رويا تنها در خواب بود...
ولي بيداري...
آري، بيداري چيزي جز ولگردي سگي در خرابه هاي صاحبش نبود.
سگي كه پارس ميكرد و تلاش تا شايد بهتر شود؛ بيداريش.
يا اميد بدان كه بدتر نشود؛بيداريش.
من ديشب خواب راحتي نداشتم.
من كه به دنبال رويا بودم در خواب.
ديشب خواب راحتي نداشتم.
من كه حتي از كابوس هم بدم نميآيد...
ديشب خواب راحتي نداشتم...
آري از كابوس بدم نميآيد.
ديگر به اين دنيا عادت كرده ام.
و اما ديروز...
من ديروز روياهايي ديدم.
مثلا فرشته اي كه طرح ميبست.
يا، ديو هايي كه پول ميگرفتند و بار جابجا ميكردند.
يا خانه هايي كه با پرتاب شانس ميبردم.
اما در خواب...
همهچيز واقعي بود...
انسان ها عذاب ميكشيدند.
خدايان خودشان را مخفي ميكردند.
فرشته ها در داستان ها بودند.
ماهي ها حتي، از كشيدن نفس در هواي آزاد منع شده بودند.
من ديشب خواب خوشي نداشتم.
خواب من درحال نابود شدن است.
نه، قصه نميبافم.
خواب من دارد از خواب بيدار ميشود.
آخرين بار كه خواب ديدم...
خواب همين دنيا بود.
آري خودش است.
همه اين اتفاق ها زماني شروع شد...
كه اولين روياي خود را...
در بيداري ديدم.
در اين دنيا ديدم.
و خواب هايم نابود شد.
نفرين بر اين دنيا.
كه حتي چشم ديدن روياي مرا ندارد.
فرامرز-بيدار نوشته-شنبه-4 اسفند 86
هان، شما كه زنده ايد در اين دنيا !
آيا من خوابم؟
گفته بودند كه رويا زيبا، كابوس زشت...
و دنيا واقعي است...
آيا من بيدارم؟
تا ديروز، رويا تنها در خواب بود...
ولي بيداري...
آري، بيداري چيزي جز ولگردي سگي در خرابه هاي صاحبش نبود.
سگي كه پارس ميكرد و تلاش تا شايد بهتر شود؛ بيداريش.
يا اميد بدان كه بدتر نشود؛بيداريش.
من ديشب خواب راحتي نداشتم.
من كه به دنبال رويا بودم در خواب.
ديشب خواب راحتي نداشتم.
من كه حتي از كابوس هم بدم نميآيد...
ديشب خواب راحتي نداشتم...
آري از كابوس بدم نميآيد.
ديگر به اين دنيا عادت كرده ام.
و اما ديروز...
من ديروز روياهايي ديدم.
مثلا فرشته اي كه طرح ميبست.
يا، ديو هايي كه پول ميگرفتند و بار جابجا ميكردند.
يا خانه هايي كه با پرتاب شانس ميبردم.
اما در خواب...
همهچيز واقعي بود...
انسان ها عذاب ميكشيدند.
خدايان خودشان را مخفي ميكردند.
فرشته ها در داستان ها بودند.
ماهي ها حتي، از كشيدن نفس در هواي آزاد منع شده بودند.
من ديشب خواب خوشي نداشتم.
خواب من درحال نابود شدن است.
نه، قصه نميبافم.
خواب من دارد از خواب بيدار ميشود.
آخرين بار كه خواب ديدم...
خواب همين دنيا بود.
آري خودش است.
همه اين اتفاق ها زماني شروع شد...
كه اولين روياي خود را...
در بيداري ديدم.
در اين دنيا ديدم.
و خواب هايم نابود شد.
نفرين بر اين دنيا.
كه حتي چشم ديدن روياي مرا ندارد.
فرامرز-بيدار نوشته-شنبه-4 اسفند 86
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر